X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

می دونی  زندگی جاریه . می دونی که نمی ایسته . می دونی باید در لحظه زندگی کنی . همه چیز رو می دونی . اما گاهی دلم می خواد برگردم به عقب و بعضی لحظه ها رو دوباره تجربه کنم . من دوره دانشجویی خوبی داشتم . این رو بار ها گفتم . این روز ها خیلی دلتنگ اون روزا میشم . دلتنگ جمع های همیشه خندان و پر سر و صدا . خونه دانشجویی پر هیاهو و پره از رفت و آمد . شب های امتحان و دلشوره یه نمره بالاتر . برای اون کلاس های درب و داغون که به عشق استاداش تا دم در پر بود از آدمای عاشق شنیدن . برای اون دو سه بار شب شعرایی که پسرا فرصت رو غنیمت میشمردن برای ابراز عشقون و شعرای عاشقانه ای که به خمار چشمی تقدیم میشد . دلم تنگه برای اون هوای ناب اواسط زمستان خوزستان که رها میشدیم توی بوی خوش سبزه و درخت . وای از روزای نزدیک عید که همه اشک میریختن برای دوری تعطیلیا و دلایی که جدا نشده تنگ می شد از دوری . چه می دونم اینا اثر گذران عمره و تنهایی .  

 

 

 

- دانشگاهی که میرفتم توی یکی از محروم ترین شهرهای خوزستان بود . ایذه .  وقتی ما قبول شدیم حتی هنوز دانشگاه هم نداشت . یه شهر دور افتاده که یه ساختمون دست چندم رو صرفا به خاطر داشتن اتاقای بیشتر کرده بودن ساختمون دانشگاه . اما همین دانشگاه مملو بود از استادای بی نظیری که هیچ جای ایران پیدا نمیشد . تنها حسن این دانشگاه ابراز سلیقه برای انتخاب استاد بود . استادایی که خودشون صاحب سبک و کتاب بودن . این بود که همین ساختمون بی درو پیکر خیلی زود تبدیل شد به محل جمع شدن کسایی که عاشق شنیدن درس های استادایی بودن که هر جایی نمی شد پیداشون کرد. خلاصه توی روز های خاکستری اون دوران بودن همین دانشگاه کیمیا بود . کیمیا ....

نوشته شده در سه‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1391ساعت 11:43 ق.ظ توسط من نظرات (0)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others