X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

دلم میخواهد به یک گوشه ای بخزم که هیچ کس نباشد بعد بنشینم سر فرصت دانه دانه فکرهایم را _ حرف های نگفته ام را _ اصلا درد دلم را بریزم روی دایره . آنقدر حرف بزنم تا خالی شوم . اصلا خاله زنک بشوم و یک گوشه ای یک گوش بیکار پیدا کنم بعد دست های پر النگویم را مدام تکان بدهم و با صدای بلند بد گویی کنم . اصلا دلم میخواهد کله پاچه قوم شوهرم را بار بگذارم و گله کنم . اصلا دلم میخواهد بروم همان یک گوشه دنجی که همه چیز را ریخته ام روی دایره سر پا بایستم و جیغ بکشم . آنقدر جیغ بکشم که حنجره ام خش بیفتد و تا مدتها از درد خراش حنجره نتوانم حرف بزنم . 

حس آدمی را دارم که قاطی رخت چرک ها حسابی مشت و مال شده بعد پهنش کرده اند تا خشک شود و دیگر صاف نمیشود .  

 این روز ها داغم . پره از عطش . از صبرم لجم میگرد . از سکوتم بدتر. حال الانم را دوست ندارم . حتی بیزارم . دلم برای خودم تنگ شده . حتی برای خود شش ماه پیش.  

هستی را رها کرده ام به حال خودش واین آزارم می دهد . از خستگی هایم خسته ام . از اینی که یکی فکر کند حواسم نیست و درست زیر دماغم هر غلطی بخواهد بکند لجم میگیرد . میخواهم کار کنم ولی هیچی سر جایش نیست . رشته لعنتی امور از دستم در رفته . هر چیزی دست من است عالی است ولی به محض این که به دیگران میرسد انگار میخورد به بن بست . این روزها خیلی چیزها بر خر مراد سوار نیست . و امشب من کاسه صبرم لبریز است . نمی دانم شاید با آمدن مهر کمی اوضاع فرق کند . واقعا نمیدانم .  

 

راستی کسی هست که بداند کجا میشودبا کاسه عشق  را گدایی کرد؟

نوشته شده در سه‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 12:10 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others