X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

آن قدر سرم درد می کند که چشمانم می خواهداز چشم خانه درسته بیرون بزند . نمی دانم چند تا کودیین خورده ام ؟ حسابش از دستم خارج شده . هنوز نفهمیده ام که چیز کودیین ها آمده پایین یا چیز بدن من رفته بالا که خوب نمی شوم؟ داستانی شده برای خودش.  

 

امشب دلم میخواهد بنشینم یک دل سیر بدگویی سریال ها رابکنم . این سریال امیر حسین دیگر شورش را در آورده با این روح های فرزتی اش ! این ها دیگر چه روحی هستند که نمی توانند از یک در یا دیوار رد شوند؟ حتی یک جا هم از در بسته رد نمیشوند اصولا همه درها برایشان باز است مخصوص رد شدن این ها . یا حتی یک جا هم نمی توانند چیزی را حدس بزنند یا جلو جلو ببینند . به خدا روح های بقیه کشور ها به ریشمان می خندند با این فیلم روحی ساختنمان .  

تازه امشب با این وضع چشم و چارمان نشسته ایم برای دل خوشکنک همسر و فرزند قلب یخی هم دیده ایم . کلی هم حرص خوردیم از دست عشق آبدوغ خیاری وکیل و موکل سرخوش که هنوز کفن زنش خشک نشده هنوز امضا زن یواشکیش خیس است یکی دیگر در همان حین بند و زندان آماده میکند تا احیانا بیکار نماند . تازه از زندان هم در نیامده می رود خرید عروسی . مبارک باشد مگر ما بخیلیم؟ اما این هم شد عشق؟ بعد می آییم اعتراض هم میکنیم به سانسور لیلی و مجنون ... خسرو و شیرین؟ 

لابد حقمان است نشان دادن عشق های دوزاری که حتی امروزی هم نیست . 

چرا دور برویم همین عشق سریال سقوط یک فرشته را دیده اید؟ یارو دخترک دفاع از عشقش را فقط در داد زدن و جمله های دکوری می داند . نمی دانم اگر پس فردا روزی هستی من خواست عاشق بشود من به کدام سوراخ باید گم شوم ؟ اصلا این روز ها چند تا مثل هستی چهار چشمی زل زده اند به صفحه جادویی و خوراک فرهنگی میل میکنند؟  

حالا من با این سردرد کذایی و قرص های بی خاصیت و حوصله نداشته ام بنشینم چه قدر حرف بزنم تا دروغ را از حقیقت برای دخترم جدا کنم ؟ عشق را نشانش بدهم ؟ خرافه را از دین جدا کنم؟   

اصلا میروم چند تا سریال کره ای دیگر کپی میکنم میگذارم ببیند . لااقل از همان ها یاد میگیرد عشق چه قدر حرمت دارد ؟ دوستی کجاست؟ معرفت و از خودگذشتگی یا حتی حقیقت و دروغ جایش کجاست ؟ لطافت و انسانیت یا اصلا زنانگی؟  

خیالم هم راحت است که پس فردا روزی یک دختر بی مخ هر هری مذهب ندارم که حرص بخورم و جانم آتش بگیرد .  

 

چه قدر حرف زدم؟ سرم هم خوب نشد بدتر هم شد .تازه سر درد دلمان هم بازشد کاش حداقل کسی بود می نشستیم گپ و گفتی راه می انداختیم .....

نوشته شده در پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 02:47 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others