X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

مراسم چهلم هم تمام شد . چهل روز در رفت و آمد و دیدن لحظات غمگین خودش جان جدایی می خواهد برای تحمل و گذران روزها . آن هم برای منی که از هر چه عزاداری است بیزارم . آن قدر خسته ام که بعد ۵ روز که برگشته ام فقط میخوابم . عین خیالم هم نیست که چند ساعت گذشته و من هنوز در رختخوابم . خودم خوب میدانم که روحم خسته است . البته اوضاع جسمی هم آنچنان تعریفی ندارد . ضعیف شده ام و نمیدانم از کجا یک اضافه وزن اساسی آویزانم شده .  

در خانواده پدری ام اصلا اعتقادی به عزاداری نداریم . هر بلایی که نازل میشود خیلی زود جمعش میکنیم و کلهم اعتقاد راسخ داریم که آدم زنده باید زندگی کند . خلاصه خیلی زود از عزا در می آییم . اما مراسم پدر همسر بدجوری بود . پره از لحظات غمگین و آه های تمام نشدنی .  از طرفی هم پره از حاشیه و حرف و حرف و حرف . خلاصه برای منی که به حرف عادت ندارم و به عزا هم نمینشینم ساعات سختی گذشته .  

دلم میخواهد تنها باشم . حوصله ستیز و دست به یقه شدن با آدم های بی منطق را ندارم .  

به تنها چیزی که فکر میکنم عروسی خواهر شوهر است . با کلی جان کندن همه را متقاعد کرده ام که مراسم تمام و کمال باید اجرا شود . هر جا هم زورم نمیرسد همسر را در گوشه ای گیر می اندازم و پرش میکنم و هل میدهم جلو .  

واما این وسط خود واقعی ام بد جوری لطمه خورده . خود شیطان و سر حال و خندان افسرده شده و لبهایش بد جوری آویزان ست . هنوز راهی برای سرحال کردنش پیدا نکرده ام . یعنی حوصله ندارم . مغزم فعلا خالی است .  

به پیشنهاد جاری یک سریال خیلی دخترانه و ملایم کره ای آورده ام برای دیدن . هستی ۴روزه ۲۵ قسمت را بلعیده و تمام کرده . اما من قسمت ۱۰ هستم . نمیدانم چرا تا لب تاب را روشن میکنم خوابم میگیرد . مصیبتی شده این خواب .  

بگذریم . این مدتی که نبوده ام خیلی ها محبت کردند و تسلیت گفتند . واقعا ممنونم .. هر وقت ایمیلی میرسید یا حتی اس ام اس کلی خوشحال میشدم . این جا هم که واقعا شرمنده محبت دوستان شده ام . ممنونم .

نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 05:52 ب.ظ توسط من نظرات (2)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others