X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

امروز از عالم و آدم کفریم . دوز آدرنالین خونم بد جوری زده بالا . خدا به خیر کند . نمی دانم از دلتنگی است یا از قاط زدن هورمون ها . هر چه هست امروز اشکم آمده دم مشکم . می دانم فقط یک تلنگر می خواهم . آمده ام تهران . مجردی. چه قدر برنامه داشتم ولی حوصله ندارم . چپیده ام داخل خانه . کتاب میخوانم . فیلم می بینم . سریال چیپ دم دستی نگاه می کنم . کلافه ام . نمی دانم چرا از لاکم بیرون نمی آیم . این مال امروز و دیروز نیست . چند وقتی است همه چیز مخلوط شده . آش شله قلم کاری پخته ام آماده خوردن . فقط خودم می دانم که چه به سر خودم آورده ام .  

هستی کنگر خورده لنگر انداخته . بر گشتنی نیست . با اجازه تمام امور مربوط به عروسی عمه اش را به دست گرفته و حسابی در تکاپوست . ( اصلا گفنه بودم برای تدارک عروسی عمه اش مانده ؟؟؟؟) 

اموراتمان همین جوری می گذرد . به شب بیداری و فیلم و کتاب . آها یادم رفت دو سه روز پیش همسایه ها دزد گرفتند . یک عدد دزد تپل و مپل  . با هم دستانش فقط می شدند ۱۵ نفر ناقابل که همگی دسته جمعی پخش شده بودند در خیابان های تهرانپارس که هم زمان تمام انباری ها و ماشین های پارکینک ها را حالی بدهند اساسی . این آقا دزده آمده بود انباری های آپارتمان را باز کرده بود تا رفقا برسند . همان دم در آن قدر کتک خورد که به کلانتری هم نرسید .  

دیگر این که همین الآن حس کردم کمی از عصبانیتم کم شد . راحت شدم .  

 

 

ـ سریال friends را دارم می بینم برای این روزهای من خوب است . مادر جان گرامی دیشب اتفاقی با ما نشست و دید . حالا دیگر ول نمی کند دائم افتاده روی دی وی دی و یکی یکی طی طریق میکند . امروز صاحبشان هم شد داد می زد : "بقیه این فیلمای من کو ؟؟؟؟"

نوشته شده در شنبه 4 تیر‌ماه سال 1390ساعت 01:14 ب.ظ توسط من نظرات (4)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others