X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

روز جمعه گذشته در یک حرکت ضرب الاجلی از بین دو پیشنهاد شمال  و نمایشگاه بالا خره نمایشگاه جهت حصول به یک کار فرهنگی عظیم انتخاب شد. گفتیم نمایشگاه سالی یه باره اما شمال همین بغله . خلاصه طی طریق کردیم و رفتیم نمایشگاه .  

از در که وارد شدیم یک دفعه بوی لذت بخش انواع و اقسام خوراک آلات به دماغ رسید . خیلی سعی کردیم از این همه نعمت اطعمه و اشربه با خونسردی رد بشویم اما در آن هوای داغ دیدن بطری های رانی و دوغ و آب و ....... شناور در یخ منظره ای داشت ستودنی. اما جمع همراه را به آب داخل کیفمان قانع کردیم تا بار فرهنگی هم در کنارش یادمان باشد . خلاصه با دل ضعفه شدید حاصل از بوهای خوش جاری در هوا از پله ها هم رد شدیم تا به شبستان برسیم . تازه روی پله اول بودیم که بوی خوش قبلی با شدت بیشتر زیر دماغمان نواخته شد . فکر کردیم عجب باد سمجی بو را تا این جا هم آورده ؟؟؟؟؟ اما از اولین پیچ پله که رد شدیم در حیاط شبستان دوباره گالری فست فود شروع شده بود . باور کنید خیل جمعیت پیش روی غرفه های غذا حتی نمی گذاشت ببینیم کالا چیست؟ دستشان درد نکند هر چه فضا به نمایشگاه اضافه کرده بودند به اجاره  غذای جسم رفته . بسی با حال بود . اصلا دیدن این همه شکم کده وسط یک کار فرهنگی خودش مشت محکمی است بر دهان هر که فکر میکند کتاب یعنی غذای روح !!!! 

به هر حال با حرکات ژانگولری وارد سالن عمومی شدیم . تقریبا ۳۰ و خورده ای راهرو داشت که باور کنید تا راهرو ۲۹ یک انتشارات به درد بخور نبود . همه اش کتب مذهبی آن هم از نوع نا مرغوب و ته انباری . البته مذهب هم خوب است چون تعداد لا دینان رو به افزایش است . اصلا یعنی چه که این دختران و پسران با هم به نمایشگاه می آیند . اصلا مگر خودشان خواهر و مادر ندارند؟ همینی که مجبورند ۲۹ راهرو را دست خالی بروند تا ته خودش کلی ارشاد دارد .  

بگذریم ...... 

غرفه سروش با آن ارائه کتب هیجان انگیزش حکایتی بود . زده بود در همان جای کوچکش راهرو ساخته بود و کتاب ها را ردیف کرده بود برای دیدن و انتخاب . اگر میخواستی یک کتاب را چک کنی از بس جا تنگ بود یک دفعه می فهمیدی در بغل یک برادر غیر برادر خودت ایستاده ای . این خودش دیگر وای وای داشت . جا تنگ و دل در گرو کتاب و محل پر خطر . ..... خلاصه از سروش چیزی جز آغوش گرم فلان و اینها چیزی عایدمان نشد .  

غرفه امیرکبیر جا نبود . غرفه شاهد خلوت و سوت و کور با بیش از ۳۰٪ تخفیف. نشر نی جا نبود . اما ققنوس را با حرکات رزمی فتح کردیم و موفق به خرید سه کتاب شدیم .  

ناطور دشت همان دم در نمایشگاه توی قیف شده بود . دستشان درد نکند لابد کلی بد بوده دیگر.  

به هر حال با همین سه کتاب برگشتیم ختم جلسه اعلام . همان جا هم برای روح نمایشگاه های قبلی فاتحه خواندیم .  

دو سال پیش یادم هست مجبور شدیم باربر بگیریم اما امسال کلی صرفه جویی کردیم . دستشان درد نکند به هرحال فکر جیبمان هم بودند دیگر. 

ظهر هم رفتیم جایتان خالی زاپاتا خوردیم . بعد رفتیم فرحزاد قلیان زدیم بعد هم رفتیم هایپر استار یک دل سیر برند دیدیم .  

این بود سفر فرهنگی ما . فقط نمی دانم چرا دلم خواست رفته بودیم دریا......

نوشته شده در چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 09:07 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others