X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

بارون قشنگی میاد . نم نم ریز.بوی بارون با خاک نم خورده و عطر شکوفه ها آدم رو مست میکنه . انگار سوار ابرا شدم .میرم به خیلی دور . من تو بغل پدرم پشت پنجره نشستیم . خونه مون هنوز توی کمپلو*هست . یه بارون نم نم ریز میاد . هوا ملسه ومن کرخت و خسته لم دادم . پدرم آروم آروم تکونم میده مثل گهواره . من یواش یواش چشمام داره سنگین میشه . نفس پدرم رو روی گوشم حس میکنم . یه دفعه پدرم شروع میکنه به دست زدن . از کرختی خواب در میام . برمیگردم تو صورتش نگاه میکنم . چشماش شیطونه و برق میزه . با دست زدن ریتم میگیره و شروع میکنه به خوندن : 

بارون بارونه زمینا تر میشه 

گل نسا جونوم کارا بهتر میشه........ 

میخونه و میرقصه و سر و صدا میکنه . ما سه تا بچه انگاری منتظر همین یه لحظه ایم . می پریم وسط من و داداش کوچیکه آویزون میشیم به پاهای پدرم . میشینیم روی پنجه هاش . اون با رقص و خنده سواری میده . با پاهاش ما رو که خیلی لاغریم میچرخونه . داداش بزرگه هم وسط معرکه دور بابا میچرخه . میخندیم از ته دل.  

 

 

دلم یه بابا خواست با یه بغل گرم که این کرختی بارون بهار رو باهاش شریک بشم .  

 

یادت به خیر 

 

 

 

 

* کمپلو : یکی از محله های اهواز

نوشته شده در سه‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 12:10 ب.ظ توسط من نظرات (2)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others