X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

بوی قهوه همه جا پیچیده جوری که هوس میکنی یه لیوان بزرگ قهوه غلیظ دستت بگیری و آروم آروم از یه مسیر پر برگهای زرد پاییزی رد بشی. صدای برگا زیر پاهات تموم ذهنت رو پر می کنه طوری که دلت می خواد یه نفر هر کی که باشه شونه به شونه ات باهاش تقسیم کنی این حس ناب لطیف رو . دستت رو بیشتر دور لیوان حلقه می کنی و انگشتات رو می پیچونی به هم تا لذت گرمای لیوان رو بیشتر حس کنی. دلت سرما  می خواد تو این زمستون بی سرما تا بخار لیوان نوک زبونت رو بسوزونه و تو کیف کنی. از اون مسیر پر برگ که میری میرسی به یه رودخونه کم جون و کم آب . از اونا که سنگها جلوی رفتنش رو میگیره و یه جایی بین سنگا یه ذره آب بیشتر میشه و میشه دستت رو توش کنی  . لیوانت رو میذاری زمین و هوس میکنی از اون آب یه مشت برداری بریزی رو صورتت . یخی آب یه کم میلرزونتت اما لذتش تموم نشدنیه . فکر میکنی این آب یخ تا حالا کجا بود ؟ حس میکنی تموم منفذای ریز مغزت حتی تکون خورد . حتی سعی نمیکنی قطره های آب رو از گوشه صورتت خشک کنی. بذار سردت بشه خیلی سرد تر . حالا خم شو لیوان رو که حالا کمی ولرم شده بردار و تا ته یه نفس سر بکش . از اطرافت  سنگای کوچیک رو بردار و با هرچی زور که داری پرت کن تو آب . هر وقت سنگت به سنگای بزرگ تر خورد و صدا داد تو هم داد بزن . اصلا همراه صدای آب داد بزن . بریز بیرون تموم اون فریادت رو . حتی فریاد های خاموشت رو . آروم شدی نه ؟ خوش به حالت ........

نوشته شده در دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1389ساعت 03:27 ب.ظ توسط من نظرات (4)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others