X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچ کس نبود ....

یه خوزستانی بود و یه مردمی که آوازه معرفتشون و گرمی شون تمومی نداشت . هر جا که میرفتی نقل مجلس بودن . تو داغی چله تابستون و سرمای خشک زمستونش, تو شرجی های تموم نشدنیش و تو نخلستونای پر خرماش عطر خوش شجاعت میومد .

یه روزی یه آدم معلوم الحالی هوس کرد که بیاد و اون جا رو بگیره . فکر میکرد سه روزه کار تمومه . ناغافل با نامردی حمله کرد . میخواست از پشت خنجر بزنه . اما نمیدونست این سرزمین رویایی هیچوقت زیر بار زور نمیره . آدماش با دست خالی سینه سپر کردن و با چنگ و دندون نگهش داشتن . قصه ی آدمای گمنام همه جا ورد زبون شد .وقتی جنگ تموم شد آدمای زنده آروم آروم تبدیل شدن به اسطوره . بعضی ها اسم خیابون و میدون شدن . بعضی ها هم مجسمه . یه چن نفری هم رفتن سینه موزه .

آرامش کم کم به خاک اون جا پا گذاشت . حالا وقت باز سازی بود . ساختمونای جدید- خیابونای جدید - میدونای قشنگ............. آدمای جدید. همه چی نو شد . هر جا میرفتی اثری از آدمای سابق نبود . هر کی هر گوشه ای خزیده بود دیگه بر نگشت .

وقتی همه چی نو میشه حتی آدما خوب گویش عوض میشه . تفریح عوض میشه .....

مردم آبادن ورزش شد تفریحشون . تیمی و دفتر و دستکی. پول به به پولللللل....... رنگ تیم زرد . لباس زرد . طرفدار زرد . اما پرچمش برزییلللللللللللللللل....

چی بگم ؟ دلم سوخت رفیق . به این جای داستان که میرسم رشته در میره . عزیز که تو باشی این زرد و سبزو آبی پرچم برزیل وسط دل آبادان شده خار چشم من . از بردنش نمیخندم . غصه ام میشه دیدن رنگ نقره ای چاقو تو دست زردستون صنعت نفت . دلم میخواد یه جیغ بنفش بکشم بلکه یکی حالیش بشه این رنگ زرد حال به هم زنه .

آدمای خوب قصه من یه روزی پرچمشون ایران بود حتی اگر تیمشون برزیل ایران بود . زبونشون فارسی بود میشد حرفشون رو فهمید . عشقشون خاکشون بود حتی اگه با خاک غریبه .

عزیز ! دلم گرفته . خوزستان خودم رو میخوام . با همون زبون . با همون مردم . با همون پرچم .....

نوشته شده در سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1389ساعت 01:12 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others