X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

همیشه از اینی که خودم رو سانسور کنم متنفر بودم . جالبه همیشه هم خودم رو سانسور کردم . از ترس اینی که کی این جا رو میخونه و کی چی میگه هیچوقت از هیچی ننوشتم . خیلی از وقتا حالم از خودم به هم خورده . خیلی وقته دلم برای کوبیدن روی کیبورد تنگ شده . ولی همین حس گند جلوی نوشتنم رو گرفته . این روزا دارم بد جوری با خودم کلنجار میرم . این دفعه بد جوری در معرض شلیک قرار گرفتم . هم دلم پاره پاره شده و هم روحم آبکش .  

نمی دونم زندگی چه قدر ارزش جنگیدن داره ؟ یا من چه قدر میتونم بجنگم ؟ اما هر چی که هست یه جورایی بی تفاوت شدم . نسبت به آدمای گوشه و کنار اون حس قبل رو ندارم . حتی حس مبارزه باهاشون رو هم دیگه ندارم . هر چی به عقب برمیگردم میبینم همیشه یه کسی یا یه چیزی یا حتی یه حرفی بوده که نذاره شادی رو لمس کنم . شدم مثل یه تنگ بلور ترک خورده که با هر تلنگری میخواد بریزه ......... 

 

 

 

ـ شکر خدا تو زندگی خصوصیم مشکلی ندارم . اما امان از دست حاشیه ها .

نوشته شده در شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389ساعت 11:16 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others