X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

یکی بود یکی نبود . یه شهر کوچیکی بود با یه عالمه مردم مهربون . این شهر کوچیک هیچ امکاناتی نداشت . هیچ کسی پبدا نمی شد بیاد و تو این شهر دور افتاده حتی یه برنامه مختصر راه بندازه . برا همین اگه یه نفر پیدا میشد و این ورا کلاش گم میشد مردم طفلی با کلی ذوق و شوق از در و دیوار بالا میرفتن که اگه شد یه نیمچه دلی شاد کنن. الغرض دیروز یکی از اون روزا بود . یه نفر به اسم مهدی مدرس که یقینا کلاش بد جوری گم شده بود با بنر های بزرگ آنچنانی اعلام کرده بود که همین جا تو همین شهر کوچیک کنسرت پاپ داره و یه شب تو 3 سانس اجرا داره . ملت همیشه در صحنه هم کولاک کردن . بلیطا با یه قیمت گرون برا این شهر کوچیک ( 7 هزار تومن ) تا دونه آخر فروخته شد . بماند که تو همین هاگیر واگیر یه عده هم سود جو بلیط تقلبی فروختن و حالش رو بردن . من و دخترم هم گول خوردیم و خواستیم برای اولین بار تو عمرمون کنسرتی دیده باشیم . از عصرش به دلمون اومده بود مهدی مدرسی تو کار نیست ولی با دخترک راه افتادیم و رفتیم . دم سالن یه یه ساعتی معطلمون کردن .  از ریخت و قیافه سالن که از هال خونه ما کوچیک تر بود نگم بهتره . به هر ترتیبی بود وحید حاجی تبار ( خواننده سمنانی ) کلی انرژی مصرف کرد و جاتون خالی یه چهار آهنگ به خورد ملت داد و بعد نیم ساعت اجرا خیلی راحت خداحافظی و تمام .

به قدری برنامه یهو تموم شد که هیچ کس از جاش بلند نشد . سالن تا یه ده دقیقه ای پر بود . همه فکر میکردن لابد رفتن استراحت و دوباره میان ولی خبری نشد که نشد . هر کی یه طرف فرار کرده بود و ملت هم غیورانه صندلی ها رو چسبیده بودن . مهدی مدرس و هومن سزاوار که قرار بود مهمون باشه نیومدن . وحید هم خواننده سمنانی هم حاضر نشد حتی یه آهنگ بیشتر اجرا کنه . این جوری شد که 14 تومن نافابل پیاده شدیم برای چار تا دونه آهنگ .

قصه این شهر کوچیک همینه . اصولا داستان بچه شهرستانی از همین جا شروع میشه . دلمون پاکه و صاف عین کف دست . حتی دلمون نمیاد باور کنیم یه زرنگی کلاه گذاشته سرمون . چه میشه کرد ؟



پ. ن :

_ یه جازیست بود به اسم بردیا . کارش حرف نداشت . از دیشب خودم رو راضی میکنم و همه اش میگم نوش جونش هر چی گرفت .


_ این برنامه فزرتی 5 تا اسپانسر داشت . کلی فقط خرج بنرهای بزرگشون شده بود .


_ کاش یه جوری میشد که این جوری نمیشد . دلم برای جوونا بد جوری ریش شد . اون همه انرژی که قرار بود بریزه بیرون شد عقده رفت تو دلشون .


_ مرد حسابی نمی خوای بیای بگو نمیام . ادا اصولت تا لحظه آخر چی بود ؟


_ ما سانس اول بودیم . نمیدونم تا سانس آخر بالاخره این خواننده تهرونیا اومدن یا نه ؟ ما که پولمون هپولی شد ولی نوش جون جازیسته ..... محشر بود .


_ نه که فکر کنین من تو عمرم کنسرت نرفتم ها ..... بچه بودم کنسرت آقاسی رفتم اونم تو لاله زار یادم باشه بنویسمش .



نوشته شده در سه‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1388ساعت 08:39 ق.ظ توسط من نظرات (2)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others