X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

از وقتی که یادم میاد و عقلم رسید راهم رو جدا کردم . شدم یه آدمی که هیچ شباهتی به هیشکی نداشت . اون همیشه داد میزد – من ساکت بودم . اون همیشه معترض بود – من همیشه صبور . اون همیشه یه جیب پر پول میخواست و یه دل سیر آرزوهای تمام نشدنی – من آدمی شدم همیشه قانع  با آرزوهای کوچیک . اون همیشه کینه داشت از همه از زمین و زمون – من اما عاشق شدم عاشق همسر ؛ دخترم ؛ برادرم ؛ کوه ؛ دشت ؛بیابون...... اون دلش دعوا میخواست – من شدم خراب دوست . اون زندگیش  فنا شد تو اشتبا ه – من همیشه مثل بازی وسطی دائم جا خالی میدم که یه وقت توپ اشتباه بهم نخوره .

 

خولاصه این جوری شد که هیچ رقمه خونمون به هم نخورد . این جوری شد که از چشم اوفتادیم و حتی یه ژن ناقابل شباهت اتفاقی هم وجود نداشت . چه میشه کرد ؟ ما از وقتی یادمونه جایی تو دل طرف نشد که داشته باشیم . زندگی رو عشق است بقیه چیزا رو ووووووولللللللشششششششششششش.

 

اینم یه جورشه دیگه : از ماست که بر ماست .

ا

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388ساعت 09:02 ق.ظ توسط من نظرات (2)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others