X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

در پی اقرارهای بی شمار ایادی استکبار جهانی ؛ من هم بد ندیدم از همین جا به شرح زیر اعتراف کنم :

چند روز پیش برای کاری به بلاد کفر تهران بزرگ رفته بودیم . در آنجا یک شب با برادر و دخترمان جهت پیاده روی به بیرون رفتیم . وقتی به سر کوچه مادرمان رسیدیم یک دفعه خیل عظیم افراد تا دندان مسلح پ لی س را دیدیم که تمام خیابان ها را بسته بودند و ماشین ها را میگشتند و به چشم خودمان دیدیم که اصلا کسی بیخود میکرد در آن کوچه ها خانه داشته باشند . ملت باید میرفتند دور قمری شمسی بلکه هم قمر در عقربی میزدند و یک سوراخ پیدا میکردند تا به منزل میرسیدند .

الغرض . آقا جان دیدن هیبت غول آسای پ لی س بود نمیدانم اسمش چه بود اصلا؟ همانا و ضعف رفتن این جانب همان . به خدا تا به امروز نمیدانستم که چه قدر از این قشر زحمتکش میترسم تو گویی تمام این مبارزات کفر آمیز زیر سبیل ما هدایت میشود . خلاصه باورتان نمیشود که چه قدر میلرزیدم . تازه بنده های خدا هنوز حتی با ط. و . م ها را لمس هم نکرده بودند که من به این روز افتادم . فقط یادم می آید که مرتب میگفتم برویم خانه و صدای خنده برادر و دخترمان هنوز توی گوشمان است . بیخود نیست که ا ز آن شب از خودمان خجالت میکشیم و به خودمان بد و بیراه میگوییم . خوب چه کنم تا به امروز که از خدا عمر گرفته ایم چنین غول های بی شاخ و دمی ندیده بودیم . باز خوب است جزو هیچ سازمان و گروه استکباری نیستیم و گرنه به همه چیز اعتراف می کردیم . اصولا خدا برای همین به ما شاخ نداد .

 

 

پ.ن : هستی یک وبلاگ برای خودش باز کرده به اسم بالرین رویاها . هر کس میاد این جا بد نیست یه سری هم اون جا بزنه . خوشحال میشه . نظر یادتون نره .

 

نوشته شده در شنبه 20 تیر‌ماه سال 1388ساعت 12:01 ب.ظ توسط من نظرات (4)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others