X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

تو این یک ماه اخیر این قدر زندگی روی دور تند بود که نمیدونم از چی و از کجا بگم ؟ تو این یک ماهه دو روی زندگی رو دیدم . یکی از قشنگ ترین شبهای زندگیم تو حافظه ام حک شد و همون طوری کشکی کشکی بد ترین شب و روزای عمرم آن چنان توی دلم کنده کاری شده که فکر نکنم با هیچ جوهر نمکی بشه پاکش کرد از خدا که پنهون نیست از شما چه پتهون اسید هم میریزم روش فقط جوش جوش میکنه و یه ذره عمیق تر میشه . چه میدونم بعد این همه اومدم نوشتنم نمیاد که هیچ خزعبلات مینویسم . به قول هستی : چی فکر میکردیم چی شد .

اما خداییش من تو اوج خنده هام و اون شب قشنگ ترین زندگیم ته ته دلم میدونستم همه اش بازیه . اون شب آخری مهلت تبلیغات صبح علی الطلوع کارنامه هستی رو گرفتم و بدون این که منتظر همسر بشم با هستی رفتیم تهران . اون شب آخری قشنگترین عمرم تا 2 صبح تو خیابونا همراه همه جیغ زدیم و تو محل دیسکو پارک ملت از شور و شوق حضور هنرمندای شاد و شنگول هی رفتیم بالا و اومدیم پایین و هوار زدیم تو دل شب. اون شب فقط به این فکر میکردم که این روزای پر شادی تا 4 سال دیگه نیست . تا میتونی ببین و تا میتونی راه برو . همه اش فکر میکردم تا 4 سال دیگه عمرا بتونی این مسیرای طویل رو پیاده گز کنی و عمرا بتونی این همه تصویر ناب ببینی.  ولی اون شب لعنتی قشنگ رویایی تا خود صبح زیر پتو به دور از چشم هستی و داداشی اشک ریختم و دلم جلز و ولز میشد . یه دلشوره لعنتی سیاه یک ماهی بود که بیرون نمیرفت . همون ابر سیاه دل قشنگ لعنتی هر وقت از جلوی بچه های پر شر و شور تبلیغات چی رد میشدم وادارم میکرد بغض کنم . میترسیدم از دوربین های یواشکی دورادور . از تهدیدای هر شبی که اشتباهی به گوشم میخورد . از زبون رهگذرایی که صداشون بلند بود . ولش کن ............. اون شبا تموم شد . روزای بعدش هم رفت . نمیدونم اما همون حس ابری پر از بغض اون شب قشنگ رویایی هنوزم برام زمزمه میکنه ................... میگه آروم میگه : داستان تموم نشده . پایان نداره .

 

 

 

-  پ. ن. خیلی هم با ربط :       حضور محترم مایکل جکسون عزیز:

 

 

میخواستم ازت تشکر کنم . بابت رنگی کردن روزای سیاه و سفید نوجوونی . بابت  اون کاپشن سرخ آتیشی که با یه دستکش سفید همیشه تنت بود . بابت جوراب سفیدی که با کفش مشکی میپوشیدی . بابت پوست شکلاتی رنگت و با اون خنده نمکیت . بابت هیجان یواشکی خریدن عکسات . بابت منت کشی هر کس و ناکس برای دیدن یه دونه شوی یواشکی از تو . بابت پیدا شدن امیر نانتا تو روزای غربت شیراز .بابت تموم هیجان رقصای یواشکی پشت درای بسته کلاس . بابت دیوارای اتاقم با عکس تو . و بابت لقب پانکی  که هر کس به من میرسید بیخ گوشم میگفت . به هر حال اون قدر مهم بودی که از تموم محدودیت زمان ما گذشتی  و جوونی ما هم با تو هم نقش شد : شلوار کوتاه تنگ – جوراب سفید – کفش سیاه – ایستادن روی پنجه –  چرخیدن – گم شدن –

 

روحت شاد . آدم اگه بمیره همین جوری بمیره . هر جا یادش کنن با رقص و آواز باشه . کاش درد و بلات میخورد تو سر بعضیا .

 

 

-بازم پ. ن .        اون وقت میگن چرا دلت شرحه شرحه است ؟ خوبه حالا ؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر‌ماه سال 1388ساعت 01:37 ق.ظ توسط من نظرات (4)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others