X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

دیروز برای کاری میخواستم برم بیرون . یه کار بانکی خیلی جدی . نمیدونم چی به سرم اومد که تصمیم گرفتم کمی بیشتر از همیشه به خودم برسم . آخه یه 1-2 سانتی لاغر شدم و خیلی خیلی به خودم امیدوار. همین طور که داشتم تو آینه به خودم میرسیدم کلی قربون صدقه خودم هم میرفتم . کار ماست مالی که تموم شد رفتم سراغ مانتو . مانتو تنگه رو برداشتم و با اعتماد به نفس پوشیدم و زدم بیرون . هموا عالی بود و پیاده مسیر رو میرفتم . خلاصه رفتم بانک و با ژست شروع کردم به انجام کارام . هر کی رد میشد کلی براندازم میکرد . از بالا تا پایین . کیف میکردم که امروز چه خوشگل شدم لابد . بعد کار بانکی رفتم سراغ دوستم تا یه سری بزنم . از بالای پله ها شروع کردم به داد زدن : سهیلا – سهیلا جون ............. سهیلا هم با خونسردی چاقو رو گذاشت رو اوپن و سلانه سلانه اومد سمت من . هنوز جواب سلام من رو نداده بود که ازهمون پایین داد زد : مسخره این چه ریختیه درست کردی؟ .... فکر کردم ایراد از مانتوم میگیره لابد تنگه دیگه !!!! با عجله دنبال یه آینه گشتم و رفتم سراغش : خدای من این چیه تو صورتم؟ نمیدونم چی بود آخرش؟ از بالا تا پایین عین سرخپوستای جنگجو خط خطی سیاه شده بود . یه حاجی فیروز نصفه نیمه . از اون بدتر روسریم بود که نمیدونم چه طوری از 7-8 جا تا خورده بود و لوله لوله تو هم گره خورده بود . لامصب روسریم از یه عمامه بد تر شده بود . نمیدونم مگه من چند دقیقه بود ازخونه زده بودم بیرون که به این ریخت افتاده بودم .

از روز اول هم شانس نداشتم . تف تف به این روزگار .............. برو اون ور تفی نشی.

تازه عصرش بود که فهمیدم این عوضیا واسه چی تو بانک به من زل زده بودن؟؟؟؟؟


نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387ساعت 10:24 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others