X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

خوب شروع میکنیم ................

 

همه چی از وبلاگ توکا شروع شد . خودش و رفقا یه بازی راه انداختن که هر کس صحنه مرگ خودش رو با یه نیم نگاه طنز بنویسه . نتیجه برای خود توکا محشر بود . شیرین و دلچسب. بعد یه دفعه تب مرگ همه جا رو گرفت . بازی به هر گروهی رسید یه تغییر کرد . به ما که رسید شد این : اگه بدونی سه ماه بیشتر از عمرت نمونده چی کار میکنی . من رو تینا به بازی دعوت کرده .

 

خوب قطعا دست رو دست نمیذارم تا بمیرم .اول این که به هیچ کس نمیگم که قراره از این دنیا برم . حوصله گریه و زاری رو تو روزای آخر ندارم . دوم اینکه اگه قراره بمیرم باید پول داشته باشم . ببین دیگه نامردیه ! هم جوون مرگ بشم هم آس و پاس باشم ؟ پس پول دارم دیگه :  میشینم یه لیست از جاهایی که نرفتم و دوست دارم ببینم مینویسم . دوست دارم برم هند . تو اون مناظر پر دار و درخت یه گشت حسابی بزنم . برم دهلی اگه بشه پشت صحنه یه فیلم هندی با شرکت شاهرخ خان ببینم . برم آثار باستانی ببینم و کلی پارچه و ساری بخرم و تو پارچه های رنگی و تورای رویایی غلت بخورم . بعد سوار شم برم چین . شهر ممنوعه رو ببینم و روی دیوار چین راه برم . از اون جا یه سر برم پاریس موزه لوور و کاخ تویلری رو از نزدیک ببینم. دلم میخواد از همون زاویه ای که دزیره رودخونه سن رو دیده ببینم و همون جایی که ناپلئون رو راضی به تسلیم میکنه بشینم و کیف کنم . بعدش برم هلند یه نیم نگاهی به باغای گل بندازم و بعد که کلی کیف کردم یه جا بشینم یه نیگا به تقویم بکنم : ای داد بیداد این قرتی بازیا یه دو ماهی وقت گرفته مونده یه ماه دیگه . سریع هر جا باشم بلیط میگیرم میام ایران که حد اقل تو خاک خودم بمیرم . به ایران که رسیدم اول میرم ماسوله . یه گوشه میشینم و به مردم و خونه ها نگاه میکنم . این قدر که لباسم از شبنم خیس بشه . بعد از اون جا به هر جون کندنی باشه میرم کیش . هر چی دلم خواست میخرم . بعد دیگه باید به فکر کفن و دفن باشم لابد . اما نه وقت کمه اگه بمیرم یکی هست که جمعم کنه . خلاصه بی خیال میشم . تصمیم میگیرم روزای آخر رو برم یه سر به بچه های دانشگاه بزنم . پس تند تند خودم رو میرسونم اهواز  و در خونه همه بر و بچه ها میرم . باید یادم باشه به پریسا بگم که دیگه آب از سر ما گذشت . تو فقط بگو چرا این قدر به من حسودی میکردی و میکنی ؟؟؟؟ شایدم نگم نمیدونم . یه روز مونده به تموم شدن عمرم میرم پیش دکترم که ازش تشکر کنم بابت مهلتی که به من داد .دکتر تا من رو میبینه شک میکنه . یه آزمایش میده . میبینه که حالا حالا ها مردنی نیستم . مریضی کوفتی رفته پی کارش بس که من خوش گذروندم کم آورد................

 

 

خاک بر سرم . پس هستی و آقامون تو این داستان که نبودن که . خانواده هم که هیچی . ببین اونی که خودت میدونی نیای به تیر بار ببندی این جا رو !!!  بی احساس و بی عاطفه خودتی. خوب دارم میمیرم . اجل حواس برای آدم نمیذاره که ..................

 

پ.ن.تینا جون ممنون که به یادم بودی و دعوت کردی.


 

نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1387ساعت 01:15 ق.ظ توسط من نظرات (6)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others