X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

اپیزود اول – مکان تهران – زمان شب عاشورا

داریم با داداشی و هستی تو کوچه پس کوچه های تهرانپارس دنبال یه هیات خوب میگردیم. آخر یکی از کوچه ها به یه نمایشگاه عاشورا برمیخوریم. میریم به تماشا. یه حجره هایی درست کردن که مردم توش شمع روشن میکنن . سرم رو که میچرخونم چشمم به یه دختره میوفنه که دستاش رو حلقه کرده دور حجره و اشک میریزه و تندتند داره اونجا رو بوس میکنه .با دست لرزون شمع روشن میکنه . فکر میکنم اگه دری به نخنه بخوره و این به حاجتش برسه چه اتفاقی میوفته؟ لابد میگه آی قربونت برم نمایشگاه چه حاجتی میدی........ جلوتر که میرم میبینم دور میله های حجره الکی پره از پارچه های گره خورده . غش میکنم از خنده !!! عجب نمایشگاه چند منظوره ماهیییییییییییییییییی.........

اپیزود دوم – همان زمان - همان مکان

یه دسته کوچولو موچولو داره رد میشه . وسط بچه های شاخ و شمشاد و قد بلند و خوش تیپ یه پسرعقب مونده با دستای لرزون به زحمت سعی میکنه زنجیر بزنه . دلم میلرزه . بغضم میترکه . براش گریه میکنم از ته دل. خدا کنه شفا بگیره .

اپیزود سوم –

همین طور که داریم میریم یاد عزاداری های زمون خودمون میوفنم که چه صفایی داشت . از هر ده تا دسته شاید یکیش زنجیر زنی باشه . از داداشی سراغ سینه زنی میگیرم . سرش رو کج میکنه و میگه اون سخته بچه دیگه کسی سراغ اونا نمیره که........

اپیزود چهارم –

هیچی دیگه . همین ......

نوشته شده در سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1387ساعت 11:57 ب.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others