X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی


همه ما وقتی بچه هستیم یه کارای خبیثی میکنیم که وقتی بزرگ میشیم مثل یه تیکه سرب رو دلت سنگینی میکنه یا حتی این قد بده که از یاد آوریش عرق شرم به تنت میشینه . من به خدا ذاتا آدم بدی نیستم ولی بعضی وقتا یه کارایی ازم سر زده که خجالت میکشم :



کلاس سوم هستم . تازه انقلاب شده و ما فقط سه ماه فرصت داریم تا یه خلاصه ای از تمام کتاب رو بخونیم . بیشتر درسا حذف شده و هم زمان هم میخونیم هم امتحان میدیم . مثلا از روی درس اجتماعی میخونیم و به سوالا جواب میدیم . این میشه امتحان رو خونی و اجتماعی. کارا زیاده معلممون هم دیکته صحیح میکنه و هم من رو زیر نظر داره. قراره بچه ها امتحان بدن من با هر غلط یه علامت جلو اسماشون بذارم . تا بعد که از روی علامتا معلم نمره بده برای کارنامه . کلاسمون مختلطه. یه پسری تو کلاسمون داریم بلا و سر زبون دارو با تربیت. به نظرم خیلی آقا میاد . با لبخند صداش میکنم برای امتحان اونم میاد و با لوندی تموم و با اون قد بلند و مناسبش می ایسته جلوم .دلم غش میره . قبل از این که شروع به خوندن بکنه یه 20 میذارم جلو اسمش . دیگه غلط هاشم نمیشمرم. یواشکی بهش میگم بهت 20 دادم. قند تو دلم آب میشه . بعد نوبت یه پسره اس که زیاد تیپ نمیزنه. حتی شلخته اس . از تنبلای کلاسه . بی تربیته . خلاصه مورد لطف من نیست . این یکی قبل از این که شروع کنه به خوندن من براش علامت میذارم . میشمرم که غلطاش زیاد بشه و تجدید بیاره . دلم خنک میشه . ( مردم از حجالت . چند سال بعد تو بحبوحه جنگ دیدمش . ترک تحصیل کرده بود . لابد یکی از علت هاش تجدیدی تو کلاس سوم بود. ووووااااییییییی )



کلاس پنجم هستم . نمیدونم چرا هم دراز شدم هم چاق . از همه هم کلاسام گنده ترم. بر عکس من داداش کوچیکه . لاغر و مردنی. باریک مثل نی . وقتی دعوامون میشه مدادم رو میتراشم تا تیز بشه . میشینم روی پاهای باریکش و مداد تو تا ته تیزی فرو میکنم تو پاش . هنوزم وقتی یادم میاد اشک به چشمم میشینه . نمیدونم این قصاوت کجای وجود من بود آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



کلاس اول راهنمایی هستم . برای جنگ منتقل شدیم شیراز . یه مدرسه تازه تاسیس میرم ( شهید پرند ) پشت کلاسمون یه باغه که از پنجره پیداس . درختای تو هم و قشنگ و صدای گنجشک و چند تا بچه که دارن بازی میکنن از بین همهمه توی کلاس شنیده میشه . معلم نداریم و برای همین معلم حرفه و فن کلاسای دیگه رو فرستادن که ما سر وصدا نکنیم. تمام حواسم به باغه و با همون فکر مشغول سرم رو برمیگردنم سمت یکی از بچه های تنبل کلاس . بی قراره و شیطنت از سر و روش میباره. بهش زل میزنم ویه فکر شیطانی به سرم میاد .بهش اشاره میکنم و انگشتای دستم رو مبرم سمت دهنم. که یعنی سوت بزن . چشماش گرد میشه . میگه سوت بزنم ؟ با سر اشاره میکنم که آره بزن. یه دفعه دستش میره سمت دهنش و با هر چی زور که داره یه سوت بلبلی ول میکنه . کلاس ساکت میشه . من به عرق میشینم . از ترس دارم میمیرم . پیش خودم میگم اگه لو رفتم انکار میکنم . معلمه سرش رو بالا میاره . این قدر تابلو هست که بره خر دختره رو بگیره . با هر چی صدا تو گلو داره داد میزنه : برا چی سوت زدی؟؟؟؟؟ اونم میگه : م م خواست ( اسم من رو میاره ) میپرم وسط کلاس و میگم : دروغ میگه .دروغگو. اون میخواست سوت بزنه من با دستام بهش گفتم نزن . این فدر قیافه ام غلط انداز هست که معلم شک کنه که اون دروغ میگه . همین باعث میشه نمره انضباطش کم بشه ......



بارم شکر که همین جا عقلمون رسید توبه کردیم. وگرنه یه قاتلی ؛ دزدی چیزی ازمون در میومد.



پ ن : خداییش ملت یه روز نمینویسن 10000000000 نفر میرن براشون کامنت میذارن و احوال پرسی میکنن . ما این همه نبودیم هیشکی نگفت کجایی؟ عیب نداره این شخصیت خبیثه که کشته بودیمش تو کودک درونمون بزرگ شده . همین روزاست که دوباره رو دست این شخصیت خوبه که الان داریم بلندشه .

باتشکر از دوستان عزیز خانم ش و آقای م که تحمل این روزای سخت وبحرانی!!!!!! با اونا بود . اجرتون با خدا.


به نظرم هرکی از این خاطره خبیثا داره بنویسه تو کامنتا بد نمیشه . یا اگه خواستین اصلا براش پست بنویسین آدرس بذارین بقیه بخونن.


نوشته شده در دوشنبه 11 آذر‌ماه سال 1387ساعت 09:30 ق.ظ توسط من نظرات (11)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others