X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

روزای آخرزندگی تو اراک بود . مشکلات و تنهایی خیلی بهم فشار می آورد . اونایی که ازاول خواننده این جا بودن باید یادشون باشه که چی به سر ما میومد . یکی از همون روزای مزخرف دلم بد جوری گرفته بود . یهو به سرم زد برم بشینم تو مسجد سیدا یه کمی دلم سبک بشه . شال و کلاه کردم و رفتم مسجد . اون روز زیاد شلوغ نبود . از پنجره های سمت حیاط یه خط آفتاب افتاده بود روی فرشا . آهسته رفتم یه گوشه آفتاب دار رو انتخاب کردم و نشستم . دلم خیلی گرفته بود و انواع و اقسام افکار مزاحم تو سرم میچرخید . قطعا تو یه همچین حالی چهره همه چی رو نشون میده . اون قد تو خودم بودم که حتی نگاه نکردم ببینم کی پیشم نشسته . فقط حس میکردم چادر زده و مشغول دعاس. تو عالم خودم بودم که یه دفعه بغل دستیم شروع کرد با صدای بلند گریه کردن . یواش یواش صداش اوج میگرفت و تبدیل میشد به هق هق های بلند . تو دلم داشتم بد و بیراه میگفتم که این چه کاریه . تمرکزم به هم خورد داشت گریه ا م میگرفت بلکه این دل بی صاحاب آروم بشه . تو همین فکرا بودم که از گوشه چشم دیدم خانومه پرید وسط فرشا و به سمت نخل *نشست و دستاش رو برد بالا و با التماس از خدا میخواست دعاش اجابت بشه . کمی که دقت کردم دیدم برای خودش دعا نمیکنه واسه یکی دیگه اس. خلاصه این مرتب صداش بالا تر میرفت و احساساتش غیر قابل کنترل تر . دیگه داشت جیغ میزد و از حال عادی خارج شده بود . چادرش رو پرت میکرد . خودش رو میزد . و با دستاش سعی میکرد یقه اش رو پاره کنه . منم تماشاچی دیدم اگه جلوش رو نگیرم الانه که قضیه ناموسی میشه . رفتم طرفش و آروم صداش کردم . : خانوم چته ؟ چی شده ؟ پاشو پاشو ببرمت یه آب به صورتت بزن . ..... که یه دفعه سرش رو بالا گرفت و تا من رو دید پرید بغلم . حالا ببوس و کی نبوس. تو دلم در حال فحش دادن به خودم بودم . این بی ناموسی ها به من نیومده . ملچ ملچ مگه تموم میشد . دوباره شروع کرد به جیغ که : چرا آخه چرا نشستی این گوشه . چرا این قد ساکتی؟ دلم ترکید کباب شد برات . ای خدا حاجت این دختر رو بده .ای خدا ببین چه جوری مظلومه ؟؟؟؟؟ حالا با جدیت هم داره من رو نوازش میکنه و به هر جا که دستش میرسه آویزون میشه و بوس میکنه . همه جمع شده بودن و نمیشد دیگه نمیشد در رفت . اینم با جدیت راه میرفت و من رو دنبال خودش میکشوند و با جدیت تعریف میکرد که آره این (اشاره به من ) کوه درده . اومده بود تو مسجد خودم دیدم که چه قدر صورتش تو همه . از اوناس که حرف نمیزنه میریزه تو خودش . براش دعا کنید .....

تازه دو ریالیم افتاد که ای بابا این همه گریه برا من بوده ها .... خنده ام گرفته بود . تا حالا هیچ کس برای من این جور دل نسوزونده بود . منم بی جنبه عادت هم ندارم کسی دلداریم بده . مرده بودم از خنده . اصلا دردم یادم رفت . مذبوحانه تلاش میکردم آرومش کنم . نمیشد . . ...... به هزار زحمت از دستش در رفتم و قید باز شدن دل رو هم زدم.............




  • *نخل = یه جور وسیله چوبی که برای مراسم عزاداری محرم استفاده میشه و سالی یک بار از در این مسجد با مراسم خاصی بیرون آورده میشه. این مسجد تو اراک خیلی مقدسه.


نوشته شده در یکشنبه 10 آذر‌ماه سال 1387ساعت 09:20 ق.ظ توسط من نظرات (2)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others