X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی


مهمون دارم . نشستیم دور هم میگیم و میخندیم. همسر و داداشی از فرنگ آمده بساط قلیون رو پهن کردن و کنارش هم دارن ورق بازی میکنن . هستی دیگه نمیدونه پیش کی خودش رو عزیز کنه؟ میدوه طرف من از در ساش میگه . میره سمت دایی خودش رو پرت میکنه تو بغلش و از کلاساش حرف میزنه . هنوز این تموم نشده بدو بدو کنار مامان بزرگ . این یکی هم نصفه میمونه از پشت باباش رو بغل میکنه و شلپ شلپ بوس میکنه . با چشم دنبالش میکنم و تو دلم میگم : اگه این مهمونای ده خط درمیون هم نبود بچه ام دق میکرد !!! یکهو صدای در میاد هستی بوس آخر رو تو هوا ول میده و با عجله در رو باز میکنه . خانم همسایه اس اومده احوال پرسی. در کمتراز یک دقیقه میفهمه مهمونم کیه ؟ از کجا اومده ؟ و چرا اومده ؟ بعد یه نگاه عاقل اندر سفیه به من میندازه و میگه : آها داداشت اومده ؟ میبینم که راحتی؟

اولش نفهمیدم منظورش چیه ؟ ولی وقتی رفت با عجله رفتم سمت آینه . یعنی لباسم این قدر ضایعه؟ یه شلوار تو خونه راه راه مشکی – طوسی . با یه بلوز مشکی آستین کوتاه . یادم باشه ... یادم باشه بار بعد حتما با چادر برم دم در . با مهمون یا بدون مهمون . خدا خدا میکنم بساط قلیون رو ندیده باشه . این روزها هیچکس حریم خصوصی نداره . شوما هم یادتون باشه با مهمون یا بی مهمون تا ته اتاق آخری هم برید امنیت ندارید . ماگفتیم نگید نگفتید؟



نوشته شده در دوشنبه 29 مهر‌ماه سال 1387ساعت 08:42 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others