X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

دیروز یه آمپول داشتم . با این که سومین باری بود که میزدم ولی نمیدونم چی شد که حالم بد شد و فشارم افتاد پایین. به سختی خودم رو تا خونه رسوندم وقتی رسیدم فقط یادمه دراز کشیدم . یه حالتی مثل گیجی داشتم . همون موقع تلفن زنگ زد داداشم بود . گفتم بعدا زنگ بزنه چون حال حرف زدن ندارم. خیلی بی تفاوت گوشی رو قطع کرد و حتی نپرسید آمپول برای چی زدی؟ کمی تا قسمتی بهم بر خورد. بعد چند دقیقه همسر از سر کار اومد و هستی با عجله و تند تند گفت که مامانم حالش بده. من هم خوشحال که الان میاد به احوال پرسی . خواهر که شما باشی ایشون هم زده بودن مسابقات و به کل یادشون رفت ما حالمون بده تا 1 ساعت بعد که از رو رفتم وبلند شدم برای خودم میوه بیارم . یه ظرف هم برای همسر پر کردم دادم دستش و بهش گفتم خانوم چه طوره ؟ حالش بهتر شد؟ با پررویی میگه مگه حالت بد بود؟

تا همین چند دقیقه پیش داداشمون دوباره زنگید که چه طوری ؟ بهتری؟ وقتی گفتم خوبم میگه چه بد!!! من گفتم یه میراث خور کمتر........

 

 

بماند که من دو تا خط هملاه اول دارم ولی هنوز تنهام . اینا همش دلوغه : هیشکی با هملاه اول تهنا نیست!!! پس چلا من تهنام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1387ساعت 09:58 ق.ظ توسط من نظرات (6)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others