X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

میخوام از خونه بزنم بیرون خیلی عجله دارم. همسر از پایین هر دو ثانیه یک بار زنگ میزنه و جیغ میزنه دیرم شد. دولا میشم کفشم رو پام کنم که یکی عطسه میکنه .یکی از ته اتاق داد میزنه و میگه : صبر اومد یه کم وایسا . دوباره همسر زنگ میزنه و کار از جیغ میگذره . دوتا پله رو یکی میکنم و میدوم تو حیاط. ته دلم میلرزه . اعتقادی به صبر و این حرفا ندارم ولی یه جورایی دلشوره دارم. بی خیال میشم و می پرم تو ماشین . هنوز در رو نبستم که پاش رو میذاره رو گاز و با سرعت میره. یعنی دیرم شد . از هر میدونی با سر و صدا دور میزنه تا میرسه به جاده. عشق جاده و پیچ و خم و صدای بلند دستگاه صوت. ماشینا از روبرو با سرعت میان تو دل ماشین ما. جاده خلوته ولی همون چند تا ماشین هم انگاری زیادی عجله دارن. یک دفعه یه صدای عجیب میاد . از تو آینه نگاه میکنم . چرخ عقب با یه صداهای عجیب و غریب میچرخه و جرقه میزنه. به همسر میگم : بزن کنار. میزنه کنار . یه میخ به چه گندگی تو چرخ عقب فرو رفته . به کناره ها میسابیده و جرقه میزده .میریم یه پنچری پیدا میکنیم و بعد یه معطلی طولانی راه میفتیم. همسر کاردش بزنی خون در نمیاد بس که دیرش شده. هنوز راه نیفتادیم که به ترافیک جاده ای میرسیم. دیگه این آخرشه. بعد چند لحظه غوغایی میشه . آتش نشانی ؛ آمبولانس ؛ پلیس. خلاصه ریخت جاده عوض میشه . خنده ام میگیره. از اون ور هر کی میاد یه چیز میگه. وقتی بعد کلی معطلی جاده باز میشه وحشتناک ترین صحنه تصادفی که تو عمرم دیدم جلو چشمام نقش میبنده : چهار تا ماشین و یه اتوبوس و حداقل بیست تا کشته . خدای من از ماشین های له شده هیچی نمونده هیچی.

تا چند روز بعد با همسر از تصادف حرف میرنیم . ولی من از حسم هیچی نمیگم میترسم به خرافاتی بودن محکوم بشم.

اما هر لحظه که یادش میفتم نا غافل میگم : خدایا از عطسه ی هشدارت ممنون و از میخی که رفت تو لاستیک و از جرقه هایی که از تو آینه دیدم ممنون. از معطلی برای پنچری و از هر چی که باعث شد تو اون صحنه کشتار غایب باشیم . ممنونم .

 

نوشته شده در سه‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1387ساعت 03:39 ب.ظ توسط من نظرات (0)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others