X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

میشینه روبروم و بدون مقدمه می پرسه : " ازدواج دانشجویی خوبه ؟ می شه اعتماد کرد؟ "

شوکه میشم از این سوال! ما تازه بار دومه هم دیگه رو میبینیم . اونم پشت در کلاس تقویتی بچه هامون !

هنوز از شوک در نیومدم که می پرسه : " شما خودت اصلن چه جوری ازدوج کردی؟ "

با خونسردی جواب می دم : " من با شوهرم تو دانشگاه هم کلاس بودیم . " انگار که بزرگترین کشف رو کرده با ذوق دوباره سوالش رو  میپرسه . می گم : " خوب , دانشگاه تنها جاییه که میتونن دختر و پسر هم دیگه رو زیر نظر داشته باشن و ببینن . "

میگه:" الان تو راضی هستی؟ "میگم :" دخترتون لابد دانشجو هستن که این قد نگرانید ؟ " می گه :" هنوز یه سال دیگه درس داره تا دیپلم ..... " می گم :" راضی هستم از رندگیم چرا بد باشه بذارید بره دانشگاه درس بخونه  . کو تا خواستگار..... "

بارای بعدی میفهمم بابای دختره از رفتنش به شهر دیگه برای درس بدش میاد و خواستگار رد میکنه برای رفتن دانشگاه و حالا همه می ترسن که شانس های خوب زندگیش داره بر باد میره . تو دلم فکر میکنم دختر بیچاره هر رو از پر تشخیص نمی ده . حتی نمی دونه از دانشگاه چی میخواد ؟ چی بخونه ؟ بذارین بیینه کجا ایستاده بعد...........................

تصمیم میگیرم به مامانش نزدیک بشم و شستشو مغزی رو شروع کنم .

الان دیگه فکر مامانه اونی نیست که بوده . دیگه از رفتن شانسای دخترش نمی ترسه . نمی دونم خدا چی برای این دختر در نظر گرفته ؟ ولی حیفه به خدا ازدواج زود برای کی  خوب بوده که برای این نسل خوب باشه؟

بهش گفتم بذارید بره کلاسای مختلف. کار یاد بگیره . چیز بلد باشه و بخونه زیاد بخونه و تو دلم می گم بذارید عاشق بشه.





من تو این سن که بودم حس یه پرنده رو داشتم که آزاد شده هرچند که خانواده ام هرگز محدودم نمیکردن . دانشگاه برای من مثل دوره سربازی بود . همراه با تجربه و پختگی.





نمی دونم چند سال دیگه که  هستی بزرگ بشه من هم به بر باد رفتن خواستگارها و چیدن بال و پرش فکر میکنم؟ یا می گذارم پرواز کنه و پریدن یاد بگیره؟ نمیدونم.....



نوشته شده در شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1387ساعت 01:48 ق.ظ توسط من نظرات (4)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others