خسرو شکیبایی هم رفت. کاش میشد بعضی ها عمر جاوید داشته باشن .....
قطعه هنرمندان روز به روز پر بار تر میشه . و ما نگران که کسایی که دوستشون داریم حالا حالا ها باشن.
فقط همین....!
امشب در راستای رفع احتیاجات منزل نو آنتن ماهی واره هم وصل شد. با همسر تصمیم گرفتیم بعد مدتها ریاضت کشی کشنده تا صبح بیدار بمانیم و از این لطف اعراب و کانال ام بی سی پرشن عزیز حض وافر ببریم. وای وای وای داره حالم به هم میخوره . بعد این همه با ذوق بشینی و فیلم اره پخش کنه ؟ باور کنید حالت تهوع دارم . کسی نمی دونه چرا این فیلم این قده خون داره . اصن بوی خون میده . اصن نقش اصلیش خونه . این عربا از وضع اعصاب مصاب ما خبر ندارن مگه ؟ بابا اگه یکی باهاشون در ارتباطه یه نیمچه تذکری بده. باشه؟
هر گونه هم ذات پنداری با این داستان اتفاقی است :
لباس میپوشم , لباس شب , پر از رنگ , رنگی که به پوستم بخوره و قشنگم کنه . خودم رو تو آینه نگاه میکنم ....چشمای قشنگت از تو آینه زل زده به من . با یه لبخند گرم نگام میکنی : "چه قدر قشنگ شدی . لباس بهت میاد............"
یه صدا از پشت سرم میاد . بر میگردم ..... می پرسم با شوق :" لباس بهم میاد ؟ با بی تفاوتی سرت رو بر میگردونی و می گی : "شلوار من رو ندیدی؟"
میرم از تو کمد شلوار رو در میارم می دم دستت . بر میگردم تو آینه . یه دست به موهام میکشم و با ژل حالت میدم . و با شونه پوش میدم . موهام تمومه . به آینه نگاه میکنم . می بینمت که چشمات برق میزنه و با شیطنت خم میشی و یه بوسه هول هولکی روی موهام می کاری. می گی : "جذاب شدی , جذاب ......."
صدات آرومه و من از ته دل می خندم.
میشنوم :" دیوونه شدی؟ بیخودی میخندی؟ کراوات من کو؟ "
دوباره بلند میشم از تو کرواتا انتخاب میکنم و می دم دستت.
بر می گردم تو آینه. رنگ ها رو می ریزم جلوم و از پشت چشم شروع میکنم . سایه های روشن رنگی پشت هم . دلم میخواد چشمام مثل مخمل بشه . اول بنفش که با آبی محوش میکنم. و پشتش سبز که لایه بایه روی هم میخوابن . طوری که نمیشه بگی چه رنگی میشه و بعد با صورتی خیلی ملایم حالت میدم , بعد مداد و ریمل.........
چشم تمومه . یه رژ گو.نه کمرنگ ملایم صورتی انتخاب میکنم و یه رژ لب کمرنگ هم میزنم. یواش میگم : "اوهو برق چشمات کورم کرد . چته ؟"
می گی:" آرایشت مخملی شده . مخملی............"..وآروم دستم رو می گیری و می بری سمت لب هات . دستم رو میکشم . میگم :" لبات چه داغه . !!"
دوباره میشنوم :" دیوونه با خودت که حرف هم میزنی؟ باید یه فکری برای خودم بکنم. ..... "میای یه نگاهی به خودت میندازی :" من چه طور شدم ؟ خوب شدم ؟ حض میکنی از ین که من این قدر خوش تیپم ؟ "
با حسرت به آینه نگاه میکنم . داری سر تکون میدی و می ری ............
دلم میشکنه . انگار یکی داره فشارش میده . اروم زیر لب میگم :" کاش منم با خودت میبردی. "
دستم هنوز داغه . ......
بر میگردی از دور . می گی :" شال یادت نره رویای من . شال رو شونه ها........"
شال بر می دارم و میکشم رو شونه هام . دامن بلندم رو با دستم جمع میکنم . دستی که هنوز داغه. سرم رو بلند میکنم و سعی میکنم گریه نکنم.........................
سلام
بالاخره بعد از نشیب و فراز زیاد و اتفاقات گوناگون تلفن ما وصل شد . بدین وسیله حضور موثر خود را اعلام مینماییم. باشد که مستدام باد..............

