X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

این قدر صدای شکستن دلم بلند بود که وحشت کردم. احساس کردم صدها تکه ی تیز شیشه ای ریخت تو سینه ام نفسم بالا نیومد و فقط توی یه شوک چند ثانیه ای خرد شدم. میدونستم همیشه میدونستم اما شنیدنش وحشتناک بود . میرم یه نگاه تو آینه میندازم : تمام ماهیچه های صورتم گره خورده و جمع شده . تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که خدا رو شکر تنهام تا اومدنش وقت دارم خودم رو پیدا کنم. دوباره با عجله میدوم به سمت آینه : خدای من دست کم 30 سال پیر شدم. خدای من ..........................

نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1386ساعت 07:49 ب.ظ توسط من نظرات (5)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others