X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

این روزا داره نگاهم عوض میشه . وقتی میرم خیابون فقط به ویترین ها نگاه نمیکنم بیشتر چشمم دنبال دستای خالیه و نگاههای پر از حسرت . خیابونا از مردم لبریزه اما هیچکس چیزی نمیخره. قیمتها روز به روز که نه لحظه به لحظه بالاتر میره و یواش یواش خیلی چیزا از سبد خرید مردم حذف میشه . به حذفیات اخیر کدو و بادمجان رو هم اضافه کنید.

 

 

 

این روزا به سالی که مثل برق گذشت فکر میکنم . به روزای یک نواختی که همش قاطی شد با لزوم فرآیند هسته ای و نقش انرژی در زندگی مردم . بوی گند بنزین سهمیه بندی و بازار سیاه و حذف مسافرت ها از روح مردم. ( مسافرتی بود مگه؟)

 

 

این روزا به دخترم نگاه میکنم که بزرگ شده و گله میکنه . اشک میریزه و از من جمع فامیلی میخواد . دلش تنگ شده برای اون روزایی که دورمون پر بود از آدمای چاپلوس که میخوردن و میبردن و دم نمیزدن. چی بگم؟ اعتمادش رو داغون کنم ؟ اشکش رو ببینم؟ هیچی نگم؟ 

گله میکنه از یکی که دیوونه وار دوستش داره و خونمون نمیاد . بهونه میاره سر نمیزنه ؟؟ ما مدتهاست تنهاییم . چی بگم؟

 

 

غر زدم میدونم ولی خدا میدونه که با تمام وجود به داشته هام شاکرم و به نداشته هام شاکرتر. به خودم قول دادم هیچی نباشم جز محافظ قوی و یه سپر بلا برای دخترم . میخوام از همه چی در امان باشه . همه چی به هر قیمتی.   

 

نوشته شده در سه‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1386ساعت 08:45 ق.ظ توسط من نظرات (7)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others