X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

یک مدتی در سرما به سر بردیم خواب زمستانی ما را در ربود. بعد سرما رفت کمی قوس و کش نمودیم از خواب برخاستیم . دیدیم درد بی درمان تنهایی عجب دردی است . افتادیم به جان پول های ارسالی شوهر جان بعد به خودمان آمدیم چه جایشان خالی شد یه هو............. بعد رفتیم سفر کوتاه مدت تا دهه فجر را کنار برادر از فرنگ آمده بگذرانیم. بعد برگشتیم دیدیم ای داد بیداد این غول تنهایی همچنان یک تنه میتازد . گفتیم خانه را بتکانیم بلکه جای دیگر رود. خانه را با مشقت تهنای تهنا تکانیدیم. شد عین دسته گل . در همین بین برادراز فرنگ آمده به اینجا آمدند که نمیدانیم از محل بازار سر پوش اراک چه دیدند که زبان به قفا گشودند و چه توهین ها که بماند.................. به قدری خانه را تکانیده بودیم که برادر جان راه میرفتند و میگفتند : چه خانه تمیزی !!!!!!!!!! نمیدانستند که تا همین ساعتی پیش ما در نقش کوزت و سیندرلا و ماه پیشونی بدبخت به سر میبردیم و آثار آنان را از سر وبدن خود با سمباده پاک نموده ایم.

خولاصه...... برادر به دیار نازی ها شتافت . خانه تکانیده شده آماده ما در انتظار بهار و روزها به سبب انحرافات بی تربیتی زمین طولانی تر و ودل ما همچون چشم بی اشک همسران دوره صفوی تنگ از بی اشکی دوخته به در از تنهایی که از این خانه نرفت که نرفت............

 

 

 

نکته : لامصب تنهایی با جوهر نمک هم نرفت ................ کسی راهی میداند؟

 

 

 

این بود علت غیبت ما تا باشد تا دوباره این دفعه اینجا را بتکانیم .شاید غول دم بریده برود پی کارش. همین..........

نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1386ساعت 09:55 ق.ظ توسط من نظرات (2)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others