X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

اصولا"در خانواده ما فرزندان از تربیت و رسیدگی خاصی برخوردار بودند. در زمانی که ما بچه تر بودیم مادر طی مراسم خاصی تربیت فرزند کوچک تر را به فرزند بزگ تر می داد. در این راستا کمی از تربیت فرزند آخر خانواده – برادر کوچک تر ته تغاری منزل- به ما سپرده شد.

مثلا" ما مختار بودیم در صورت شیطنت ایشان کمی تا قسمتی از خشانت استفاده کنیم. البت نا گفته نماند بهترین دوران زندگی ما همان دوران بود و می توانستیم از تمام وسایل خدا دادی زنانه از جیغ و چنگول گرفته تا مو کشیدن و غیره .  جهت پیشرفت ایشان استفاده کنیم. در این بین خودمان هم تحت تعلیم برادر بزرگ قرار داشتیم و هر جا زورمان می آمد جایی بود که دلی از عزا در آوریم .

البت این قسم تربیت بسیار خوب بود. برادر کوچکتر که معرف حضور می باشد علاوه بر تمامی ایرادات جنس مذکر بسیار بسی شیطان و لوس تشریف داشتند. بنا بر این از همان کودکی احتیاج بسیار شدیدی به تنبیه از خود نشان دادند. از آنجایی که ما مامور بودیم دق دلی خودمان را هم خالی کنیم بسی مشعوف بودیم این کارها را انجام دهیم که ای کاش کمی بچگی بیشتر طول می کشید . چه بسا هم اکنون می توانستیم داغ دل ظلم همسر را هم بر سر ایشان خالی می نمودیم.

الغرض من باب مثل خاطره از خودمان بگوییم که نسل جدید بتوانند پند بگیرند- نسل قدیم تر هم مزه مزه کنند بد نباشد-

روزی مادر گرام فریاد نمودند : این پسر را از کوچه جمع کن به خانه برگردان................. ما به شتاب با سر و وضعی بسیار نا مناسب  شبیه یه ولگردها با پای برهنه به کوچه دویدیم . داد نمودیم: آهای بدو به خانه مادرمان گفته به خانه بیا..................... ایشان تبعیت ننمودند. ما با عجله بیشتر بر گشتیم با چشم تنگ شده – نگاه خشم ناک به مادر فرمودیم : نمیاد- مادر مجددا" احضار نمودند در ضمن با گفتن اینکه به( زور بیاور) اجازه صدور نمودند که یعنی دستمان باز است.

خولاصه دوباره به شیوه پیشین به کوچه جهیدیم و نعره کشیدیم : به خانه بیا......... شرور پسر نیامد که نیامد. جیغ نمودیم فایده نداشت . چنگ زدیم همین طور . مو کشیدیم هیچ که هیچ.  شروع نمودیم به ابتاع کتک و درگیری ................ در آخر دست ایشان را گرفتیم. چه خوب خاطره که  در آن  ایام زورمان به ایشان چه می رسید.................... آوخ و  دریغ که گذشت............... سبک بودند  ما دست میکشیدیم ایشان از عقب به روی زمین کشیده می شدند . پاها پر از خاک و خاشاک و خونین و مالین............... ما مست غرور که دستور مادر به نحو احسن اجرا شده....................  این برادر لوس ما هم که جیغ و داد و گریه که : ولم کن ظالم.......... ناگهان از پشت سر ناغافل یک دست مردانه از پشت دست ما را از شکارمان کشید. بلای آسمانی نازل آمد. ما خشمگین نگریستیم. دیدیم یک عدد مرد غریبه ناشناس دستمان را گرفته میکشد که : چی کارش داری این قد می زنیش؟ .............. در یک آن در همان بچگی ( 4 ساله ) کشف نمودیم این مرد ها عجب جنسی دارند همه مثل هم هستند........... الغرض دندان غروچه نمودیم که برادر خودمان است .. به تو چه........... که به علت پررویی یک سیلی هم نوش نمودیم تا برادر از زیر مشت و لگد ما بیرون بیاید..........نگو از اول ماجرا ما را زیر نظر داشته و پتداشته ما فقط هی می زنیم و مظلوم نمایی این قسم بچه را آشنا نیست.........

ای کاش این رسم هنوز باقی بود تا ما کمی می توانستیم تربیت ایشان را به شیوه قدیم ادامه دهیم .

وااصفا که دنیا زود مدرن شد و این بی تربیت روانشناسی بد جوری بر زندگی زنان سایه افکند وگرنه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.

به هر حال خوب بود میتوانستیم این انتقام نسوان جامعه را به خصوص جماعت بلوگ اسکای را از ایشان میگرفتیم.

به امید آن روز.................

نوشته شده در شنبه 28 مهر‌ماه سال 1386ساعت 11:07 ب.ظ توسط من نظرات (6)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others