X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بانوی ناتمام

پرنسس جنی

لیلا هر چند وقت یه بار یواشکی یه گوشه می نشست و مشغول میشد کم کم بیتا هم باهاش همراه شد. خلاصه بعد از یه مدتی دوباره شروع شد. میگن کسایی که از این کارا میکنن باید خیلی وارد باشن وخیلی مواظب. چون اگه یه روح سرگردان به تورشون بخوره و نتونن از دستش در برن یا حتی برش گردونن موندنی میشه……. لیلا هم یه جورایی اصلا اهمیت نمی داد که چه جور روحی گیرش افتاده! !!!!! فقط و فقط براش سوالاش مهم بود ( آخی لیلا یادته؟ شبی چند بار می پرسیدی من به مهدی میرسم؟ ) نمی دونم چه جوری توجیهش کنم؟ ولی این ناواردی اونا باعث شد یه جورایی پای این ارواح به خونه ما باز بشه انگاری خونه ما براشون پاتوق بود………. خونه ما بالای یه سری مغازه بود. تو اون خیابون فقط 2 تا خونه در واقع طبقه دوم بود . یکی ما بودیم یکی هم خونه کناری که دندونپزشکی بود. یعنی شبا واقعا هیچ بنی بشری اطرافمون پر نمی زد . یه شب هممون درس داشتیم و حسابی مشغول بودیم. لیلا خیلی زود خسته شد و بساط رو پهن کردو طبق معمول سوالا شروع شد و هیجان به اوج خودش رسید . فقط من درس می خوندم و فرحناز. فروزان هم پایین دست بچه ها خوابش برده بود . بقیه با جیغ و داد با روحه حرف میزدن . منم تعجب که تو این سر و صدا فروزان چه جوری خوابیده؟ نگو حکمت داشت…………  بعد از یه نیم ساعتی روحه گفت میخوام برم اما اینا ول کن نبودن سوال و سوال و سوال که یه دفعه دیدیم مکالمه ها تغییر کرد انگاری دعوا شده بود. بچه ها گفتن روحه شروع کرده به بد و بیراه گفتن. اینا هم جواب می دادن . هرچی می گفتیم بچه ها ول کنین بذارین بره……… فایده نداشت میخواستن ببینن کی از رو میره. تو این جنجالا فروزان هنوز بیهوش خوابیده بود. که یه دفعه صدای نعره یه مرد یه صدایی مثل داد زدن و بعد هم صدای بستن و به هم کوبیدن در اومد.  هممون با صدای بسته شدن خیلی محکم در خونه ساکت شدیم. در خونه اهنی بود اگه حتی یه کم محکم میبستی صدای بلندی می داد در واقع این صدای یه برخورد خیلی خیلی محکم بود. برای چند لحظه منتظر بودیم ببینیم کی بوده که واکنشها شروع شد……. ای وای ما که همه این جاییم… ای خدا این صدای چی بود………… ای وای این وقت شب………. با ترس و لرز رفتیم خونه روگشتیم. هیچی نبود. برگشتیم به اتاق. فروزان بیدار شده بود. گیج و منگ نشسته بود مات به جلوش نگاه می کرد. اومدیم براش تعریف کنیم که دیدیم گفت بچه ها کی این جا بود؟ من یه خواب بد دیدم. یه روح سیاه تو خونه می گشت همه جا سر می کشید. میخواست بره نمی تونست خودش رو به همه جا میکوبید بعد شروع کرد به داد زدن با عصبانیت و یه صدای بلند در رو باز کرد رفت بیرون. چه قدر در رو محکم کوبید . من از صداش پریدم. دیگه چیزی نداشتیم براش تعریف کنیم خودش همه چیز رو دیده بود . فروزان اهل دروغ نبود هنوزم نیست. …………..

نوشته شده در پنج‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1386ساعت 11:04 ق.ظ توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others